تبليغاتX
زندگی با طعم شــــعــــــر
 قالب وبلاگ

زندگی با طعم شــــعــــــر
poem_flavored life

 

اپیزود ۱:

گفتی برای من می جنگی

یقین داشتم

فرمانده ای بی باک هستی

نه یک سرباز ترسو

که آهسته خودش را کنار می کشد

و بی خبر!

خبر دار                می ایستد

اپیزود ۲:

گفتی برای تو  بجنگم

لباس های نظامی پوشیدم

و پوتینم را

توی همین سطر واکس زدم

جنگ شروع شده بود

و تو

آهسته خودت را کنار کشیدی...

واکس پوتین های من خاک خورد

من برای کی دارم می جنگم آقا؟

اپیزود ۳:

گفتی برای هم می جنگیم

پوتین هایت را توی همین سطر واکس زدم

نارنجک

روی ناخنم رویید

دست هایت را که ضامن دست های من بود

آهسته کشیدی..

دست هایم منفجر شد.

 

حالا

از تفنگ های ساچمه ای پسر های کوچه هم می ترسم

که نکند

مرغ عشق خانه ی همسایه را بزنند.

تمام حرف هایت باورم شده بود

 

[ ] [ ] [ سیده عذرا روحانی ]
(1)

خورشید

ته مانده ی سیگاری 

که تمام نمی شود

تا ابرها بیشتر شوند

.

.

مه

آخرین پک سیگارت بود

قبل از اینکه به آسمان بروی.


(2)

ادانو

خدای شعر

از اندوه چه کسی می نویسی؟

کاش

من

در آخرین شعرت

لبخند بزنم

 

[ ] [ ] [ سیده عذرا روحانی ]
 

 

با مداد رنگی هایم

پروانه ای می کشم

که روی شانه هایت می تپد

و چقدر دلش می خواهد

از دفترم بپرد

و روی شانه های واقعی ات آرام بگیرد

تو هنوز

همان پسربچه ی بدجنس هستی!

و این چیز ها سرت نمی شود!

هر پروانه ای که ببینی

دوست داری توی شیشه خشکش کنی

وقتی هم که می خواهی ادای آدم بزرگ ها را دربیاوری

شک

در مویرگ هایت تنیده می شود

حالا

قلبت عنکبوت سیاهی ست

که در تارهای خودش گیر کرده است

.

.

.

من روی شانه هایت

می

تپم.


 من روي شانه هايت مي تپم...

[ ] [ ] [ سیده عذرا روحانی ]

 

قضیه با یک هشیاری چندش در نوک انگشتانم شروع شد

می دانستم

 که خلاقیتم توی همین آمفی تاتر آلوده می شود 

صدا

سایه ای روی لامپ مهتابی بود

و لامپ مهتابی

سکوت تردیدی در دو حالت معین!

توجه متهمی بود و من کارآگاهی که باید جلبش کند

 

به حافظه ام فشار دادم

از لب هایی که چند ساعت پیش تف کرده بودم

تا کوری که چشمان شعر را بسته بود

را

بالا آوردم

بالا آوردن خوب است

اگر زندگی ات دلقک مغمومی باشد که همه را می خنداند

 

هه!

تو هم بخندی و

 نفهمی که زندگی سگی ات ربطی به خنده ندارد

دقیقا همین جاست که بالا آوردن خوب است

 

بیست و هشت روز گذشته بود

که تمام درد های جهان به قاعدگی ام ختم شد

به فاجعه ای که در تاریکی های سه گانه ی رحم یک زن رخ می دهد

و فاجعه

چیزی فراتر از حل کردن نور نئون در هواست!

که در رگه های فکر و پوست گم می شود.

و تازه می خواهد رخ بدهد

یا مثل چرخه ای رخ ندهد! 

و من

دوباره به حافظه ام فشار دادم

درد

چرک ناخن های کودکی ست

که گل بازی را

 به تمیزی آدم های شیک ترجیح می دهد

 

 

[ ] [ ] [ سیده عذرا روحانی ]

 

 جمله ای از کنت رکس روت:

شاعری شرافتمندانه به عنوان وسیله ای عمل می کند تا راه ما را به درون یا بیرون از یک عشق هموار کند و هر کس به دلایل دیگر شعر می سراید از مرحله پرت است. 

و اما  چند کار کوتاه..

 

(۱)

باد

به بید می خورد

من

موهایم را جمع می کنم

 

(۲)

دخترک

موهایش را طلایی که کرد

عیارش بالا رفت!

 

(۳)

ستاره

پیراهن دنباله دار پوشیده

امشب

ستاره

ماه شده است.

 

(۴)

برکه را میگردم

شنیده ام

درون نیلوفری آبی

متولد می شوی!

 

(۵)

جریان می یابد

در آوند های نگاهم

قطره های

 دوستت د ا ر م

 

(۶)

چقدر باید

در صف بمانم!

تا قسط عاشقت هستم را

به قلبت بپردازم؟

 

(۷)

عشق

از بالای غرور

خودش را پایین انداخت

دوستت دارم جاری شد..

 

[ ] [ ] [ سیده عذرا روحانی ]

 

بزرگی می گوید: چیزی را بنویس که از خواندنش لذت می بری..

 و اما شعر...

  

هیچ بهاری

تو را جوان تر نخواهد کرد

گل های پیرهنت روی زمین می افتد

و تــــــــــــــــو

افتاده تر می شوی...

 


هیچ تابستانی

به کویر خشک پیشانی ات باران نمی بخشد

و تـــــــــــــــو

به جای طلوع انتظار غروب را می کشی!

 


پاییــــــز

فشار پایین افتاده ی اشک هایت را نمی فهمد

عصایت تو را روی زمین نگه داشته است

و تو زمزمه می کنی:

پاییز دکتر دلتنگی ست که مدرکش را

لابلای برگ ها گم کرده است..


 

با این حساب

زمستان

دوست داشتنی تر است

*

برف

موهایت را

پرپشت تر میکند.

 

مهم ترین وظیفه ی شاعر این است که مخاطب شعر را تا آخر بخواند!

پ ن 1: و هنوز....متاسفانه هنوز هم برخی شاعران و منتقدان ما بجای نقد شعر به نقد شاعر می پردازند و این ضعف ادبی ما را نشان می دهد و واقعا آزار دهنده است.

پ ن 2:برای پیشرفت گول تعاریف را نباید خورد!می گویند قیچی نقد شاعر برای شعرهای خودش کار نمی کند!و از طرفی تجزیه و تحلیل و پنبه زنی که هنرمند از کار خودش می کند بیش از هر تجربه ای آموزنده استاین گونه است که مسولیت شاعر سخت تر می شود.

پ ن ۳:نوع برداشت از مطالب آزاد است و بستگی به نظر خوانندگان محترم دارد و بنده از بیان و اثبات و تحلیل و تفسیر و استدلال معذورم

هر کسی از ظن خود شد یار من...

پ ن۴:  با سپاس و تشکر ازشاعر فرهیخته جناب  آقای جمال بیگ که این کار را در انجمن جهانی شعر فرا گفتار و سپید ایران قرار داده اند.

ممنون از همراهی تان...

 

[ ] [ ] [ سیده عذرا روحانی ]

۱-

مترجم خوبی بود

موچینی

که ابروانت را به  ۸ ۸  ترجمه کرد!

 

۲-

مدیونم

به فشنگی که

بیمارستان از مغزم در آورد

و نمردم!

 

۳- 

سنگ اگر روی فرش نریزند

سنگ فرش نمی شود

پیاده رو

۴-

با پیوند ازدواج ما

ابروان  پیوندی ات

طلاق گرفتند!

 

۵-

وکیل که شدم

پدرم برایم پارو خرید...

 

۶-

زنی را میخوانم

روی کاغذی که تو سروده ای

و من

در پانویس

خودم را دار می زنم

 

۷-

عشق می وزید..

غرور

از ریشه کنده شد

 

۸-

کوه

پژواک

خمیازه

 

۹-

کبوتر با کبوتر

باز با اسید!

 

۱۰-

در یخچال را باز می کنم

از قفسه ی بالا هبوط می کند

و به زمین می افتد

به عزم سیب آمده ام

 

[ ] [ ] [ سیده عذرا روحانی ]
 

 

 

 

رمز ورود به این دهلیز

جز کوچک و اشاره

انگشت های دیگر را بستن است....

                                                 بقيه در ادامه ي مطلب

 


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ سیده عذرا روحانی ]
 

(1)

ب

 ا

 ر

 ا

ن

 بوی خاک شسته می آید

باید زمین را بردارم

روی طناب پهن کنم

 تا خشک شود!

 

(2)

از خواب که پا شدم

اثاثیه ی خانه می رقصید

هنوز

مستی بودنت با من بود

 

(3)

به گمانم

در سایه درختی نشسته ام

که شاهزاده سیذارتا

 بودا شد

 

(4)

به من خیره می شوی

"دوستت دارم"

را

اعتراف می کنم

چشمانت قدرت هیپنوتیسم دارد

 

(5)

مغز یک گردو

فکری که خرد می شود!

کودک گرسنه

 

(6)

باران شهریور

مشغول بوییدن عطر گندم بود

خدا با فانوسی در دست

(7)

آغاز مهر

و جبر چشم های تو

من گفتم: دوباره مشروط می شوم

تو گفتی:اختیار داری عزیزم!

(8)

می خواست برای اضافه وزن دیکتاتور

فکری کند

رژیم گرفت!

 

(9) 

آمده ام روشنت کنم!

من

از خورشید تابیده ام

 

(10)

قول داده بودی وقتی از نگاهم سیر شدی

 به روی خودت نیاوری!

بعد ها که نگاهت را از نگاهم دزدیدی

فهمیدم:

 آدم گرسنه ایمان ندارد!!

 

 

[ ] [ ] [ سیده عذرا روحانی ]

 

کلافی که کلافه ام کرد......

سرنخی که سری توی سرهای روشن فکر درآورده بود

کشیدی

 تا...

ژاکت کاموایم شکافت!

 

ته ش را به نوار باند گره زده اند.

جناب!

باندی به کلفتی گردن این...


سیاست را بکش پایین روی سرت

نترس!


سگی که واق می زند نمی گیرد!


 

انگار

بوی تصمیم مرا
دنبال رفته است!


تا واژه های ممنوعه ی  ذهنم را!

در بند می کنند

بندی که دور گردنم

بند کردند

تا در بند انفرادی این سلول تنگ و ترش

گفتند او زنجیری است

وزنجیری که به پاهام زدند

و قتل های زنجیری!

 تا....
 

حبس ا—بد

نه!

ابدا حبست کنند جناب!


به خاطر حق ناحسابی که به جیب می زنند

به کشور شعر و آزادی پناهنده می رفتم

در مرز وطن پرستی شان

وتن پرستی شان

مرا دوباره به آغوش.....برگرداندند

 


سایه ام زمین را لیس می زد!

باد پاچه شلوارم را گاز می گرفت

قلاده ای که گردن باد بستی

باز....

هار....

سایه ام رها....

تا ارتفاع تو کشیده شد

 
و کوله پشتی ام

به اندازه یک فرهنگ اصیل!

روی دوشم وزن و قافیه تحمیل کرد

 
من یک شاعر جهانی ام!


من گستاخم!

من با چرک های کف دست

سبیل هاشان را چرب می کنم!

تا جواهراتی که در کلاهت جاسازی کردی

قاضی بر ندارد!!


هنگام که چند ریشتر ترس!

در نگاه تخم مرغ دزد

کوهان شتر را لرزاند


نیمروزی که تخم مرغ های دزدی را نیمرو

و در پستانک فرهنگ

در حلقوممان فرو کردید

خودم را بالا می آورم

میروم...

از خودم بالاتر میروم!!!...

......................................................

بعدا نوشت:بعد از خواندن نقدها تصمیم گرفتم تغییراتی در شعر ایجاد کنم  

 

[ ] [ ] [ سیده عذرا روحانی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره سیده عذرا روحانی

لینکدونی وبلاگ سیده عذرا روحانی
امکانات وب
نام شما :
ايميل شما :
نام دوست شما:
ايميل دوست شما:

Powered by Night-Skin

نایت اسکین ، مرجع قالب و ابزارهای وبلاگ نویسی
نام و نام خانوادگی :
ایمیل:
عنوان پیغام:
پیغام :

ابزار تماس با ما
ابزار معرفی وبلاگ به دوستان

<

امارگیر حرفه ای سایت